یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به
مدیرسیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام مدیره میگه کار نیست اسبه
همینطور اسرارمیکنه آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟ اسبه میگه
احمق مگه نمیبینی؟ دارم باهات حرف میزنم
سرهنگ: اسمت چیه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ:
تفنگ؟ این مملكتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. /
سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چیه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: این چیه دستت؟
ترکه: این خواهرومادر ممده
.
پورتال علمی فرهنگی هنری کرکبود
ادامه مطلب