به چشم خسته من آسمون پر سنگ شده لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شده
من غم را در شب شب را در سکوت سکوت را در تنهایی و تنهایی را بخاطر فکر کردن بتو دوست دارم
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم ولی اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود
.
پورتال علمی فرهنگی هنری کرکبود
ادامه مطلب